تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



"لیلی تشنه تر شد"

  قسمت دوم: لیلی تشنه تر شد

 لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است. خاکستر لیلی هم دارد می سوزد

امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم. خاکسترت را پس می گیرم

لیلی گفت: کاش مادر می شدم.مجنون بچه اش را بغل می کرد

خدا گفت: مادری بهانه ُ عشق است. بهانهُ سوختن است. تو بی بهانه عاشقی

 تو بی بهانه می سوزی

لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد. ساده . بی تاب. بی تب

خدا گفت: اما من تب و تابم. بی من می میری

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من. مرگ مجنون. پایان قصه ام

را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست. دریا تشنگی است و من تشنگی ام

تشنگی و آب. پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.  خدا خندید 

 ( ادامه دارد...)

 

 نکته

از عزیزانی که منو لینک کردن یا قصد دارن لینکم کنن یک خواهش دارم دوستای گلم لطف کنید من رو با نام:

SAXXIFRAGE.ShadI      

 معرفی کنید ممنون

سه شنبه سی ام مرداد 1386 توسط ShadI |

"نقاشی"

نظر شما در مورد نقاشیم چیه؟  

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 توسط ShadI |

"نزار قبانی"

بیوگرافی نزار قبانی واسه دوستای گلم که پرسیده بودن

نزار قبانی شاعر عرب زبانی هستش که در دمشق متولد شده.اسم

اولین کتابش "آن زن سبزه به من گفت"  این کتاب تو سوریه حسابی

 غوغا کرده! همسر نزار قبانی اهل عراق بوده و در حادثهُ بمب گذاری

سفارت عراق در بیروت کشته شده.این شاعر بزرگ متاسفانه ۹ سال

 پیش در لندن در گذشت 

اینم چند تادیگه از آثارش  که همشون هم عالی هستن

سامبا ـ عشق من ـ نقاشی با کلمات ـ جمهوری در اتوبوس ـ صد نامهُ

عاشقانه ـ تریولوژی کودکان سنگ انداز

این یکی رو هم خیییلیییییی دوست دارم:تقدیم به شما

بگو کجاست

 آن قهوه خانه که چون دشنه فرو رفته در دریا...بگو

تسلیم مرغان نگاه توام که از عمق زمان می آیند

هنگامی که در بیروت باران می بارد...عاشق ترم

به بارانی خیسم قدم بگذار

زیر پوستم بخز

در سبزه زار سینه ام یله شو

همانند ماهی سرخی بلغز...از یک چشم به چشم دیگرم

چهره ام را بر بوم باران نقاشی کن

بر سطح شب برقص

در هم خوانی ناودان ها

زیر پیراهن خاکستری ات پناهم بده

چون مسیح... بر سینه ات مصلوبم کن

 در دل میدان بغلم کن

مرا مخفی کن زیر برگ های خشک

تاریخ شاهان قدیس را پشت سر بگذار

شبانه گرگ وار زوزه بکش

چون زخمی فواره بزن بر سینه ام

پر کن مرا از مرگ

 

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط ShadI |

"من اومدم"

سلام به همه دوستای گلم.ممنون از اینکه در روز اول تولد

وبلاگ ما رو تنها نذاشتید.  

قابل توجه عزیزانی که از پست قبل خوششون اومده بود:اون

 متن ۱ داستان دونباله داره که حتماْ تو پستهای بعد ادامشو

واستون می زارم... 

۱ چیز دیگه که می خواستم بگم: این وبلاگ صرفاْ مختص متن های ادبی و

 شعر نیست سعی می کنیم هر مطلبی رو که شما

 عزیزان بیشتر دوست دارید واستون بزاریم

به علاوهُ مواردی که به نظر خودمون جالب می یاد. پس

منتظر نظرهای قشنگتون هستیم... 

اینم ۱ شعر خیلی قشنگ از "نزار قبانی" عزیز که خودم خیلیییییییی

 دوسش  دارم وبه نظرم فوق العادست...

 تقدیم به تمام دوستان عزیزم...

... 

دیگر نمی توانی

مرا پادشاهی غیر دموکرات بنامی

من در مقام عشق قوانینم را می سازم

و یکه حکومت می کنم

مگر برگ از کسی اجازه می گیرد برای روییدن

یا جنین برای زاده شدن از مادر؟

یا سینه برای گریز از بند

عشقم باش و ساکت شو

دربارهُ مشروعیت عشق با من بگو مگو نکن

عشقم به تو خود شریعت است

که می نویسمش

و اجرایش می کنم

اما تو...

آموختمت که گل مارگریت شوی

بر بازوانم بخسبی

و بگذاری تا حکومت کنم

تنها کار تو این است

که عشق ابدی ام باشی

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 توسط ShadI |

"لیلی خودش را به آتش کشید"

قسمت اول:" لیلی خودش را به آتش کشید"

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من. خدا شعله ای به او داد . لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت . سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم. خدا گفت: شعله را خرج کن . زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا می کرد . لیلی گر می گرفت . خدا حظ می کرد. لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت کرد . مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد...  

               " خدا گفت: اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود. "                                                                                   

شنبه بیستم مرداد 1386 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme