تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



"لیلی نام دیگر آزادی"

قسمت هفتم: لیلی نام دیگر آزادی

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیای بی زنجیر آفرید

آدم بود که زنجیر را ساخت!! شیطان کمکش کرد

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیراما  

بهشت است

امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود

خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما

عشق است

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند

مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر

او گذاشت

شیطان آدم را در زنجیر می خواست

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست

لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون

زنجیرش را پاره کند.

 لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند زیرا

لیلی نام دیگر آزادی است

 

( ادامه دارد ... )

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 توسط ShadI |

"MerC "

سلام به دوستای خوب و مهربون خودم که

به من خیییلیییی لطف دارن... از همتون بابت

محبت هاتون ممنونم. حسابی منو غافلگیر کردین

                          

اما شما  Dr

باور کن نمی دو نم چی باید بگم

فقط ازت ممنونم... خییییللللییی زیااااااا... ددددددد

 

این متن روتقدیم می کنم به همه ی شما

چه بگویم درباره ی انسانی که خداوند او میان دو عشق گرفتار

آمده است؟ یکی از آنها رویای او را به بیداری می کشاند و دیگری

بیداری او را به رویا بدل می کند... چه بگویم از انسا نی که

 پروردگارش میان دو نور جای گرفته است؟؟ آیا او شاد است یا

غمگین؟ آیا او غریبه ای در این جهان نیست؟ آیا کسی می تواند در

اندوه ما شادی ببیند و در شادی غم بیابد؟؟؟

 

 Dr این قسمت هم برای شماست 

هدیه ی کوچیکی که می تونم بهت تقدیم کنم

 

 

ما در همه زندگی می کنیم

و همه در ما زنده اند

در قلب هر انسانی شاعری ست

و در قلب هر انسانی گنهکاری

قلب تو شاعری ست

و قلب من گنهکاری که شعر را نمی فهمد

یکشنبه پانزدهم مهر 1386 توسط ShadI |

" تولدت مبارک "

تولدت مباااااارک 

بی تو

هر چه بر خاک رستنی ست

                      نابود باد

                                  بی تو

بی تو بی تلالوت که هیچ کس جز من نتواند دید

    نتواند زیست

گلی سرخ رنگ حتی در لحظه میلاد خویش 

هستم چرا که هستی

و هستی زان رو که هستم 

و هستیم تا که هستیم

         و از عشق

                    من و تو 

                            ما خواهیم بود 

تو را دوست می دارم

چرا که این اغاز عشق توست

اغازی به بی نهایتی که پایانش نیست 

      و دوستت نمی دارم  

                    زان رو که جاودانه ای

 

   همه دوستای گلت به جشن کوچیییییییک ما دعوتن

تقدیم به شادی عزیزم

از طرف : Dr.Aka

          

شنبه هفتم مهر 1386 توسط |

" لیلی رفتن است "

قسمت ششم: لیلی رفتن است

خدا گفت: لیلی یک ماجراست. ماجرایی آکنده از من 

ماجرایی که باید بسازیش

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است بنشین تا بیفتد

آنان که حرف شیطان را باور کردند نشستند

و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد

مجنون اما بلند شد. رفت تا لیلی را بسازد

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو

 تولدی به دست خویشتن 

شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش

خدا گفت: لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن

شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود

خدا گفت: لیلی جستجو ست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست

و... و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی

لیلی های نزدیک لحظه ای

خدا گفت: لیلی زندگی است. زیستنی از نوع دیگر

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود

مجنون زیستی از نوعی دیگر را بر گزید

و می دانست که : "  لیلی تا ابد طول می کشد "

(... ادامه دارد)

یکشنبه یکم مهر 1386 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme