تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



"شب در جزیره"

شب در جزیره

تمامی شب را با تو سر کرده ام

کناره ی دریا ... در جزیره

وحشی و گوارا بودی میان خلسه و خواب

میان آتش و آب

 

شاید بسیار دیر هنگام

خواب هایمان به هم آمیخت

بر فراز و یا در اعماق

بر فراز چون شاخه هایی که به یک باد می جنبند

و در اعماق چون ریشه های سرخی که به هم می پیوندند

 

شاید خواب های تو

از من برخاستند

و از میان دریای تاریک

به جستجوی من آمدند

همچون گذشته

زمانی که تو وجود نداشتی

بی آنکه تو را ببینم

در کنارت پارو می زدم

و چشمان تو

در پی آنچه که امروز می جویند

- نان . شراب . عشق و خشم -

در تو پر می شوم

زیرا تو جامی هستی

در انتظار هدیه های زندگی من

 

شب را با تو سر کرده ام

تمامی شب را

زمانی که زمین تاریک می شود

با زندگانش و مرده گانش

و چون بیدار می شوم ناگهان

در میان سایه ها

بازویم بر کمرگاهت حلقه می شود

نه شب نه خواب توانسته جدایمان سازد

 

شب را با تو سر کرده ام

و چون بیدار می شوم دهان تو

از رویاهایت سر می کشد

تا طعم زمین

آب دریا ... خزه ی دریایی

و ژرفای زندگی تو را به من می بخشد

و بوسه ات را می ستانم

نم سپیده دمان بر آن

گویی از دریای پیرامون من

سر بر کرده است

 

 پابلو نرودا

یکشنبه یازدهم آذر 1386 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme