تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



"عشق"

عشق

 در آن هنگام میترا به او گفت: درباره ی عشق با ما سخن بگو!

آ نگاه او گفت: اگر عشق با شما سخن بگوید او را باور کنید. هر چند

صدایش رویاهایتان را آشفته سازد. زیرا هر گاه رهایتان کند به صلیبتان

 می کشد و همان دم که شما را رشد دهد شاخه های خشکتان را هرس

 می کند وهمان دم که به سوی بلندترین درخت زندگی تان می خزد و

شاخه های لرزان نازکش را در برابرخورشید در آغوش می گیرد به

 ریشه های چسبیده در خاک  نیز می خزد و آن را در آرامش شب به

 اهتزاز در می آورد. عشق شما راهمچون یک دسته ی گندم در آغوش

می کشد. آنگاه شما را می کوبد تا از پوست در آیید  و عریان شوید و در

غربال می کشد تا رهایی یابید و آسیابتان می کند تا مانند برف سفید شوید

 و با اشکهایتان خمیرتان می کند تا نرم گردید آنگاه شما را به آتش مقدس

 خویش می سپارد تا نان مقدس و آسمانی شوید عشق این کارها را با شما

 می کند تا اسرار دل هایتان را درک کنید و با این ادراک پاره ای از قلب

ِ زندگی گردید. اما اگر بیمناک باشید و تلاشتان در عشق تنها برای آسایش

 و لذت محدود باشد پس بهتر است که برهنگی تان را بپوشانید

و از خرمن گاه عشق بیرون آیید و وارد جهانی شوید تا همچنان بخندید اما

 نه باهمه ی خنده هایتان! و بگریید اما نه با همه ی اشکهایتان! عشق

 چیزی جز خودش نمی دهد و چیزی جز خود نمی ستاند. عشق چیزی ندارد

 و نمی خواهد از آن ِ دیگری باشد زیرا به خود بسنده است ... اما چون

عاشق شوید خواسته های ویژه باید داشته باشید... خواسته هایتان چنین باید

 باشد: آب شوید و همچون جویباری جوشان بر گوش ِ شب نغمه سر دهید

 و در آخرین پیچش مهر از اندازه خبر دهید. ادراک حقیقی شما در سودای

 دل عاشقانه زخم می زند و خونتان با خرسندی سرازیر می گردد. با قلبی

 بال دار درهنگام سحربیدار می شوید و برای روز عاشقی سپاس گویید... به

هنگام نیمروز آسوده باشید و با خویشتن مناجات کنید و شامگاه برای

 معشوق از ته دل نیایش کنید وسروده ی ستایش را بر لب هایتان نقش بندید

 و بخوابید

 جبران خلیل جبران

 

یکشنبه دوم دی 1386 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme