تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



" آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست"


 "تولدت مبارک"   


 آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست


زندگی شکوهمندی در انتظارت هست تا که آن را زیست کنی.

 

امروز عزیزش بدار، کوتاهتر از آن است عمر آدمی که به فردا

 

حواله شود.

 

دوست بدار هر آنچه را که اختیار در کفت می نهد و دگرگونی 

 

در مقابلت. بگذار زندگی یاورت شود؛ دستت بگیرد، تا بر گشایی،

 

تا پرده برگیری. تا در شگفت آیی، لب به لبخند گشایی،عاشق شوی.

 

بگذار زندگی برانگیزدت، تا جسارت یابی. بگذار تو را در بر گیرد.

 

بگذار شکوه یک صبح آرام و ساده را نشانت دهد. بگذار اعجاز

 

دنیای پیچیده ی درونت را با تو باز نماید.بگذار یاری ات دهد تا

 

که باورهایت را دریابی، خدای اندرون را باز شناسی. بگذار از

 

توان خویش تو را مبهوت کند.

 

زندگی را بگذا ر یاورت شود تا که دریابی؛ او همان است که تو

 

بنا کرده ای و این توان را دارد تا همان شود که تو می خواهی.


                           روزت شگفت و سرخوش باد...

                                                                امروز و هر روز



                              


" لطفا نظرات خود را در پست قبل درج نمایید! با تشکر."

سه شنبه هشتم بهمن 1387 توسط ShadI |

"در سکوت قلبم برایت دعا خواهم کرد... تا ابد"

 

"در سکوت قلبم برایت دعا خواهم کرد... تا ابد."


ما به قله ی کوه رسیده ایم. و در زیر پایمان جنگل ها و دره ها

 

گسترده اند. پس بگذار دمی در کنار یکدیگر بنشینیم و سخن

 

بگوییم. نمی توانیم زیاد اینجا بمانیم زیرا در دوردست قله ی

 

بالاتری می بینم که باید قبل از غروب خورشید به آن برسیم.

ما بر یک مانع سخت غالب شده ایم، البته این کار بدون پریشانی

 

نبود و اعتراف می کنم که من لجباز و انعطاف ناپذیر بوده ام، اما

 

لجبازی های من نتیجه ی قابل پیش بینی چیزی قوی تر از

 

خواسته ی کذایی من است و اعتراف می کنم که گاهی بدون

 

فکر عمل کرده ام. آیا در درون ما چیزی وجود ندارد که در برابر

 

آن عقل تبدیل به سنگ می شود؟

 

من عادت دارم فکر کنم و به راستی هنوز هم فکر می کنم که

 

بعضی از تجربیات ما نمی توانند روی دهند مگر آنکه دو نفر به

 

صورت مشترک و همزمان در آن سهیم باشند.

 

مهم نیست که تجربیات ما چقدر غریب و یگانه اند. بدون تردید

 

آنها عجیب تر یا یگانه تر از دریا و ستاره ها و درخت شکوفه سیب

 

نیستند. عجیب زیرا ما معجزات زمین و زمان را می پذیریم، اما در

 

همان حال مایل نیستیم، به معجزاتی که در روحمان رخ می دهند

 

ایمان آوریم.

 

ما نه می توانیم نه می خواهیم لبه ی محراب را لمس کنیم مگر

 

با دست هایی که با آتش تزکیه شده اند.

 

وقتی ما به چیزی عشق می ورزیم، عشق هدف ما می شود نه

 

وسیله ای برای رسیدن به هدف دیگر. و اگر در برابر بزرگی، حرمت

 

و انقیاد نشان می دهیم، به این علت است که تسلیم شدن را والا

و احترام را پاداش می دانیم.

 

دوردست ترین مسائل، شایسته ترین و با ارزش ترین موضوع هایی

 

هستند که اشتیاق و آرزوی ما معطوف به آنهاست.

 

ما نمی توانیم بدون آنچه قدرت، رمز و راز و عجایب روحمان را آشکار

 

می سازد، کاری انجام بدهیم. از این گذشته، ما قادر به یافتن

 

 

شادی های خردمندانه در ساده ترین ظهورات روح هستیم. در یک

 

گل کوچک، تمام شکوه و زیبایی بهار را می یابیم و در چشم های

 

یک بچه ی شیر خوار، تمام امید و آرزوی بشریت را.

 

چه انگیزه ای برای آشکار ساختن یکی از رازهای روحمان داریم، جز

 

لذت آشکار نمودن آن راز؟ چه انگیزه ای می تواند برای ایستادن در

 

برابر در های این معبد وچود داشته باشد جز شکوه ایستادن؟ چه

 

انگیزه ای سبب می شود یک پرنده ناگهان آواز بخواند؟

           

            "برای یک روح تنها فقط آرزوهای محدود وجود دارد. "


من تمام روزها را به دعا خواهم گذراند. برایت در سکوت قلبم دعا

 

می کنم. برای هر دو نفرمان...

                                                      

                                        "دوست حقیقی تو"                          

 


چهارشنبه دوم بهمن 1387 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme