تبليغاتX
SAXXIFRAGE
SAXXIFRAGE



"جنون"


"خلوص"


من شیفته ی خلوص ام. خلوصی که هیچ ارتباطی با اخلاقیات ندارد.

 

این حقیقت ساده و پیش پاافتاده که هر کس بر لبه ی آب های مرگ

 

سیاه اش قرار دارد وتا ابد انتظار می کشد، تنها. بی نهایت تنها.

 

مدت هاست که بدون تو جایی نمی روم. تو را با خود به ساده ترین

 

مخفیگاه های ممکن می برم. تو را در شادی ام مخفی می کنم. مثل

 

یک نامه ی عاشقانه در روز روشن.

 

تو به من نوشتن را آموختی، به همان صورتی که هست: در ظاهر به

 

طور وحشتناکی سیاه، در باطن به طور معجزه آسایی خالص.

 

"خلوت"


تو همه جا حضور داری. نوازش سبک هوا بر گونه های من، طی قدم

 

زدن بر سواحل اقیانوس، تو هستی. توضیح اش مشکل است. و مطمئن

 

نیستم که آدم برای آن چه انجام می دهد نیازی به توضیح داشته باشد.

 

زندگی تا وقتی که زنده است، خودش معنی خودش را می دهد.

 

"خوی"


در قلب من خوی وحشی ای وجود دارد که فقط شب ها برای چند

 

لحظه از سوراخ اش خارج می شود. این خوی وحشی چیزهایی را که

 

در روز باقی گذاشته تصرف می کند: برگ، چهره، کلام... و بعد با عجله

 

به سوراخ اش بازمی گردد. حالا دیگر آذوقه اش را برای دو قرن یافته است.

 

خوراکش فقط یک چیز مشخص نیست. گاهی یک سفر، گاهی یک کتاب،

 

گاهی سکوت، اما همیشه دنبال یک شادمانی می گردد. گاهی هم آن را

 

به دست می آورد. شادی ای کودکانه و سبک مثل یک لکه خورشید.

 

"خاطره"


این نامه را با لخند می نویسم. و قطعاً آن را برای همین لبخند نوشته ام.

 

برای این لبخند که تو به من می دهی. هنوز خیلی چیزها هست که باید

 

برایت بگویم. من همیشه برای تو می نویسم. با امید اینکه حماقت عشق

 

مرا از جنون نوشتن نجات دهد.

 

"برو برو ای قایق کوچک که امواج تو را پیش می رانند، برو و بار نورت را

 

تحویل بده."

 

                                                                 "دوست حقیقی تو"

 

جمعه بیستم شهریور 1388 توسط ShadI |



برای تازه شدن دیر نیست

همراهم باشید...

saxxifrage2@yahoo.com

1386.5.20



saxxifrage2@yahoo.com

ShadI
.

RSS 2.0
SAXXIFRAGE

Designed By ParsTheme